
همه چيز از اين نامه عاشقانه آغاز شد !
ژيگولاف : جناب آقای مامور امنيتی از اينكه در محضر شما هستيم و از اينكه افتخار داديد و در دفتر وبلاگ ژيگولمن شرفياب شديد بسيار سپاسگزاريم ! لطفا قدری از خودتان بگوييد و همچنين انگيزه تان از اين افشاگری
مامورامنيتی سيا : خواهش می كنم ، بسم الله القاسم الجبارين ! از اينكه در خدمت شما و غيوربلاگ داران ايران عزيزمان هستم بسيار شگفت زده و خوشحالم و خوب اين خودش خدمت به مملكت عزيز اسلاميمان است و همچنين مردم شهيد پرور و مومن خودمان ، من حدود ۴ سال تو سازمان ساواك كار می كردم ، خوب انقلاب شد و بنا به مصلحت من هم به انقلابيون پيوستم و به سفارش آقای امام خمينی در استخدام سازمانهای جاسوسی آمريكا در آمدم ! تا پلی باشم برای آزادی ملت عزيزمان !
ژيگولاف : بهتره صريح و روشن و واضح گفتگو را انجام بدهيم و از آنجا كه الان ما پخش مستقيم داريم بهتره مسائل روز را بررسی كنيم و چطور شد كه سازمانهای جاسوسی آمريكا قصد ترور آيت اله خامنه ای را طرح ريزی كردند ؟
مامورامنيتی سيا : والله عرض شود كه اوضاع خوب و روبراه بود ما هم از دوطرف ميخورديم هم آقای هاشمی هوای ما را داشت هم سازمان سيا ، بعد از افشاگری آقای ژيگول در رابطه با القاعده ، آمريكايی ها چونكه خون جلوی چشمشان را گرفته بود و ديگر دوست و دشمن حاليشون نبود در صدد حذف فيزيكی و شيميايی و اتمی افراد مرتبط با القاعده برآمدند كه مشاهده كرديد ، صدام حذف شيميايی شد ! و دارو دسته بن لادن حذف فيزيكی و رهبر ما را هم قصد داشتند ودارند حذف اتمی ميكنند !
ژيگولاف : ميشه واضح تر توضيح بدين ؟
مامورامنيتی سيا: راستش آقای خامنه ای رو آمريكا خيلی ريز می ديد ! واصلا به حساب نمی آورد و اون هم سرش به روضه خونی گرم بود و گول ماليدن بر سر مردم ! و همين ريز ديدن آيت اله خامنه ای نزديك بود كار دست خاورميانه بده ! و ناگهان يه روز جورج بوش كه داشت آنتن ماهواره تو مزرعشون نگاه ميكرد يكی از گاوهاشون يه تاپاله انداخته بود روی ديش ماهواره و ناگهان ماهواره تغيير مسير ميده و از ماهواره تله استار ۵ ميوفته روی ماهواره هات برد ۳ و از دست بر قضا ناگهان كانال جام جم IRIB2 را می يينه ! كه آقای خامنه ای مشغول سخنرانی در حوزه علميه واسه طلاب بود كه می خواستند تازه لباس روحانی تنشون كنن و مراسم عمامه گذاری بودند !!! جهت ثوضيح اضافه كنم تو اين مراسم آخوندها يكی يكی صف می كشند . آقای خامنه ای عمامه سرشون می ذاشت ! مثل مراسم تاج گذاری شاه ، منتهی با تفاوتهای بسيار زياد ! بدبختی من از همان روز شروع شد ! من هم اون روزافسر نگهبان مامور امنيتی ايشون بودم و كه ناگهان جورج بوش از ديدن اين مراسم به وجد آمد و فكر كرد ايرانيها موفق به توليد لاستيك زاپاس ماشين شدند و از بس كه زياد دارند ، و انبارهايشان پر شده ، اونها رو روی سرشان دارند می گذارند ! و اين باعث ركود بازار لاستيك در آمريكا می شد ! چون خود جورج بوش در بازار بورس و اوراق آمريكا تو زمينه لاستيك كلی اوراق مشاركت خريده بود ! جورج بوش كه ميدونست من ايرونيم صدايم كرد تا واسه ش ترجمه كنم ! ﴿ اون روز تلويزيون جام جم ۲ زيرنويس خارجی نمی دونم چرا نمی زد ! ﴾ خلاصه بعد از اينكه جورج خيالش راحت شد خامنه ای تو سخنرانيش هی بمب اتم بمب اتم كرد و تا اونجا پيش رفت كه گفت هوس كردم اسراييل رو با بمب اتم بزنم ! !! من هم كه قيافه جورج بوش را ميديم كه هی سرخ و سفيد و بنفش می شد و مثل مار گزيده ها ديگه آروم قرار نداشت ! بعد از سخنرانی آقای خامنه ای ايشان هم به من دستور دادند كه حتما ايشان حذف اتمی بشوند و انجام كليه اين عمليات را به بنده سپردند ! از هر راهی ! و دست بنده را باز گذاشتند از لشگر كشی به ايران گرفته تا عمليات انتحاری ! و خلاصه اين خامنه ای بايد برداشته شود !
ژيگولاف : يعنی شما اينقدر می توانستيد آزادانه عمل كنيد و اختيارات همه چيز را داشتيد !؟
مامورامنيتی سيا : بله ! كاملا ! هر كاری كه ميخواستم می تونستم انجام بدم و اين دستور اكيد جرج بوش بود ! حتی در اين راه ميتونستم دستور قتل خود جورج بوش را بدهم !و يا يه هواپيمای ديگه بزنم تو ساختمونهای آمريكا و خلاصه عشق ! منتهی رهبر هم بايد به نحوی كشته می شد ! من هم طبع ايرانيم گل كرد و تصميم گرفتم اين ماموريت رو به نحو احسنت انجام بدم و اينطور شد كه در ابتدا تحقيق گسترده ای در رابطه با زندگی و كودكی و گذشته رهبر برايم بوجود آمد !
ژيگولاف : يعنی اين همه تحقيق برای كشتن يك آدم ، فكر كنم ساده تر از اينها هم راهی بود !
مامورامنيتی سيا : نخير ! ما بايد گذشته ها را حتما بررسی می كرديم چرا كه سيستم امنيتی رهبر كاملا پيچيده و مبهم و چند لايه بود ! بايد با يك تاكتيك جلو ميرفتيم و اينطور شد كه به اسناد سازمانهای ساواك خودم هم مراجعه كردم و كودكی رهبر را مورد بررسی قرار دادم و همه چيز با يك سند شروع شد !
زيگولاف : چه سندی ؟
مامورامنيتی سيا : در اسناد خودم در زمان ساواك به تصويری از يك نامه عاشقانه يك دختر به رهبر﴿ در كودكي﴾ بر خورد كردم !
ادامه دارد .........